خرید بک لینک

قمارباز

قمارباز


کتاب قمارباز اثر:فیودور داستایوفسکی ترجمه:سرویش حبیبی

ترجمه از روسی

این رمان را فیودور داستایوفسکی کبیر تنها در 26 روز نوشته است و از اعتیاد خود او به رولت برای نوشتن الهام گرفته است. قمارباز یکی از آثار ممتاز وی است. داستایوفسکی قبل از نوشتن این رمان بدهی های زیادی بر اثر رولت داشت اما به مدت کوتاهی پس از انتشار آن تمام بدهی های خود را پس داد. در بین ترجمه های این کتاب توصیه می گردد که فقط و فقط ترجمه آقای سروش حبیبی را خریداری و مطالعه کنید زیرا هیچ یک از ترجمه ها به اندازه ترجمه ایشان روان و زیبا نیست و با سرچ و مقایسه ترجمه ها در گوگل می توانید به این موضوع پی ببرید. در حقیقت نویسنده کل زندگی انسان را مانند بازی بر روی چرخ رولت تشبیه می کند که با تصمیمات و انتخابات خود می تواند شکست یا موفقیت خود را به ارمغان بیاورد. صفحه 23 کتاب: درباره ی برد و سودورزی حقیقت این است که مردم نه فقط دور میز رولت و بساط قمار بلکه همه جا سعی می کنند که چیزی از چنگ حریف بیرون آورند و در جیب خود بگذارند.

او معتقد است دو شیوه بازی هست یکی بازی آقا منشانه که شیوه ی به اصطلاح جنتلمن هاست و دیگری بازی عوام که و به نشان پول جویی مشخص است. مرز میان این دو نوع بسیار نمایان است و چه زشت. صفحه ی 25 کتاب: قدر پول باید به اندازه ای نزد یک جنتلمن ناچیز باشد که نبودش نتواند آرامش او را بر هم بزند.

قصد گفتن خلاصه داستان را ندارم فقط به نکاتی اشاره میکنم. به نظر شخص بنده انتقادهایی می توان بر محتوا وارد کرد ولی قطعا یک مقدار هم از ارزش والای این اثر کم نمی شود و حتما توصیه می گردد کتاب را مطالعه کنید.

شخصیت اصلی داستان آلکسی ایوانوویچ است که آثار مخرب قمار کاملا بر او و اطرافیانش مشهود است و وی تا حدودی شخصیتی ناسیونالیست دارد که در طول داستان به این نکته پی می برید و اما شخصیتی ضغیف و برده مانند در مقابل معشوقش و حتی مادمازل بلانش که از نظر علم روانشناسی به بیماری هایی دچار است که نمیتوانم آنها را در اینجا بنویسم. فراموش نکنیم که داستایوفسکی روانشناسی ماهر است و نیچه می گوید: داستایوفسکی تنها شخصی است که به من روانشناسی آموخت. در بخش پایانی هم بعد از کلی حس ناامیدی و شکست خواننده با تولدی دوباره مواجه می شود که همه ما می توانیم در زندگی تجربه کنیم. صفحات آخر کتاب:

گاهی آخرین گولدن ها چه کارها می کنند! اگر شکسته ام را پذیرفته بودم، اگر جرئت تصمیم نمی داشتم چه شده بود؟

فردا،فردا،همه چیز تمام خواهد شد.


برچسب: نویسنده: کسری بهرامی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 10:28

صفحه بندی